عیارستان
رمان، داستان، فیلمنامه، داستان کوتاه، شعر، نظم و نثر، طنز، مطالب فرهنگی، گردشگری و ...

مارمولک

مارمولکِ زير پوستِ من سواد دارد.

واژه ها را خوب ميشناسد

ميداند " تنهائی " را چه جور بايد خورد

" بيزاری " چه مزه ای دارد

" فرار " تلخ است يا شور

" اميد " چرا تُرش نيست

" تنفر " با درد خشمزه ترست

" زندگی " تکان که بخورد کف ميکند

کجای " زن " را نبايد ليسيد

" مرد " را چه جور بايد بو کنی

" بچه " را هُرت اگر بکشی، تلخ ميشود

" من " را بايد با مزه ی " تن " نوشيد

" آدم " را اگر با " فکر " نخوری، اسحال ميگيری

" آری " را بايد با " چرا " لقمه گرفت

وَ ميداند " زبان " را فقط بايد قرقره کرد.

مارمولکِ زير پوست من خيلی سواد دارد

اشتهايش خوب است

وَ دهانش بوی معده ی مرا ميدهد.

فرهنگ کسروی


عیارجون | چهارشنبه 20 آبان 1388 | پیوند | 3 عیار | عیاردهی | عیارگروه: داستان کوتاه
کسب درآمد عالی و مطمئن برای صاحبان سایتها و وبلاگ ها | پنجشنبه 26 آذر 1388
HDGOU/HYFbr2U گفت:
بهترين و مطمئن ترين سايت تجارت الکترونيکي برای صاحبان سايتها و وبلاگ ها
بدون محدوديت در استفاده از کد ها در سرويس دهندگان وبلاگ
هم اکنون عضو شويد
نظر | دوشنبه 30 آذر 1388
شیوا فرازمند گفت:
سلام...


رودر رو

می کشم خودم را بالا..
روی پنجه هایم...

بخوان دلم را...
منتظرم....
نظر | شنبه 5 دي 1388
دانیال گفت:
یاد مرا به حافظه بسپار
اما نام مرا
بر لب مبند که مسموم می شوی
من داغ دیده ام