عیارستان
رمان، داستان، فیلمنامه، داستان کوتاه، شعر، نظم و نثر، طنز، مطالب فرهنگی، گردشگری و ...

چند روزی بود که با خدا لج می کرد

تک درخت پیر خسته ای کج می کرد

گفت میوه ام را بچین، شاخه مشکن

او ولی باز سوی شیطان حج می کرد

با دو دستش نه، دلش با تمام نیرویش

مثل بچه ها زور میزد، ضج می کرد

یافته های دل خود را مترسک وار

میچید و همه را به یک رج می کرد

هر شبی نجوای شیطان می شنید

ابروان عروسکش معوج می کرد

نوک پرگار وجودش کمی دزدانه

زورکی نه، با عشق مدرج می کرد

گویی آنروز پیر خسته می دانست

با خدا نه، با خودش بود لج می کرد

عیارجون | سه شنبه 25 فروردين 1388 | پیوند | 3 عیار | عیاردهی | عیارگروه: عیار نوشته ها
نظر | چهارشنبه 26 فروردين 1388
لاله سرخ گفت:
سلام
این فریاد قلمت بود که جان لاله را میان شعله های شور و حالش به آتش کشید
راز نهفته درونش وصف حالی بود که دانستیم
از اینکه پرواز چلچله های زیبای اندیشه و احساست را در آسمان بی کران شعر دیدم بسیار لذت بردم و به اوج گرفتنشان غبطه خوردم.
این سخن از جان دل برخاسته
آتشی بر جان دل انداخته
روزگار لاله را در واژه ها پرداخته
محفلی از شعر باران ساخته

یا علی

نظر | چهارشنبه 2 ارديبهشت 1388
آرمیتا گفت:
مررررررسی دوست عزیز که میای سر میزنی
نظر | يكشنبه 13 ارديبهشت 1388
لاله سرخ گفت:
سلام
به شبستان سخنت سری زدم تا کلامی نو بشنوم اما سکوت کردی
مرا در بیابان بی خبری رها مکن بشکن این سکوت را و نوای درونت را دوباره سر بده تا شقایقهای دشت گفتن به رقص در آیند و لاله سرخ مستی کند از باده احساس و اندیشه نابت
به روز باد روزگارت بگو تا محفل ما نیز در این بهروزی همسفره دل پرمهرت گردد.